ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )
108
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )
( 1 ) مسلمانان ! مژده كه رسول خدا اينجاست و زنده است ! حضرت به من اشاره فرمود كه ساكت باش ! مسلمانان كه صداى او را شنيدند به طرف رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمدند و آن حضرت در ميان جمعى از آنها به طرف كوه شتافت ، هنگامى كه آن حضرت بپاى كوه رسيد أبىّ بن خلف [ ( 1 ) ] - يكى از دشمنان سرسخت پيغمبر اسلام - خود را به او رسانيد و گفت اى محمّد ! خدا مرا نجات ندهد اگر بگذارم تو نجات يا بى ! همراهان عرض كردند :
--> [ ( ) ] هنگام مردم صدائى شنيدند كه مىگفت : لا سيف الا ذو الفقار * و لا فتى الا على تاريخ طبرى ج 2 : 197 . كامل ج 2 : 58 . و در سيرة ابن هشام نيز ج 2 : 100 ذيل حديث را از ابن أبى نجيح نقل كرده است ، و از دانشمندان شيعه نيز شيخ مفيد اين حديث را با مختصر اختلافى مبسوطتر از اين در ارشاد ( ج 1 : 80 ارشاد مترجم ) نقل كرده است . ابو دجانهء انصارى از كسانى بود كه خود را روى بدن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله خم كرده بود تا ضربات دشمن به بدن او بخورد و بدين وسيله خود را سپر آن حضرت كرد و مقدار زيادى تير بر پشت او خورد ولى نگذارد هيچ يك از آنها برسول خدا صلى اللّه عليه و آله اصابت كند . سهل بن حنيف و سعد بن أبى وقاص و طلحة بن زيد انصارى كه هر سه از تيراندازان نامى لشگر اسلام بودند شروع به تيراندازى كردند و بخصوص سهل بن حنيف كه با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براى مرگ بيعت كرد ( يعنى عهد كرد كه تا پاى جان فداكارى و دفاع كند ) و طلحة بن زيد كه آنقدر تير بسوى دشمن انداخت كه زه پاره شد و كمانش شكست . سيرهء قاضى دحلان حاشيهء سيرهء حلبيه ج 2 : 42 - 43 . [ ( 1 ) ] أبى بن خلف همان كسى است كه در مكه استخوان پوسيدهاى را بدست گرفت و بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمد و گفت : « كيست كه اين استخوان پوسيده و خاك شده را زنده كند » و رسول خدا بدستور خداى تعالى پاسخش داد كه : « آن خدائى كه نخستين بار او را آفريد همان خدا او را زنده مىكند . . . » و خداى تعالى داستانش را در آخر سورهء يسن نقل فرموده است .